بيخيال
دیشب به یاد دریای دلواپسی هایم غزل غزل گریستم
اینک اکنده از بغضی ناشکفته با دل تنگی هایم شعر میسرایم
تودرچشمان کدامین ستاره خفته ای که حتی یک لحظه به دنیای رویاهایم سرک نمیکشی
تودرکدامین سرزمین خانه کرده ای که فریاد بلند درد هایم را نمیشنوی
ای خسته از تکرار..تنها دلخوشیم تکرار لحظه هاییست که در این لحظه سوخته به یاد ان زنده ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:34 توسط سعیده
|
دلم می نالد از درد جدایی خدایا چاره ای صبری و راهی